اسكندر بيگ تركمان
468
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
دستور جهلاى اوزبكيه در مقام ناهموارى و تهديد بودند و ريش سفيدان مدارائى مىكردند تا آنكه سبزواريان در مقام دفع آن جماعت شدند و ايشان بتنك آمده راه فرار مىجستند سبزواريان هجوم نموده موسى ميرزا را بدست آورده بىاختيار ساختند و شروع درگرفت و گير اوزبكيه شد جماعت اوزبك يراق بسته اندك دست و پائى زدند چون با هجوم عام نميتوانستند بر آمد رضا به قضا داده جمعى دستگير شدند محمد مؤمن سلطان اين معنى را به خدمت اشرف عرض نمود ندر بهادر را نگاهداشته موسى ميرزا را با گرفتاران بپايهء سرير اعلى فرستاد نواب كامياب اشرف اين پيمان شكنى را از سبزواريان پسنديده نداشتند و فرمودند كه هر گاه ميانه شما و ايشان تعيش صورت نمىبست ايشانرا عذر خواهى نموده روانه ولايت خود ميبايست كرد بالجمله موسى ميرزا را نوازش بسيار فرموده او را با رفقا رخصت انصراف دادند و يكى از قورچيان عظام را همراه كردند كه در ممالك محروسه علوفه و اقامت بايشان داده باعزاز و احترام روانه نمايند قورچى مذكور حسب الامر الاعلى ايشانرا بمشهد مقدس برده به حاكم آن جا كه در آنوقت خداى نظر بهادر بود سپرده قبض ستاده به نظر اشرف رسانيد اما عبدالمؤمن خان كه كينه سبزواريانرا بجهة رفض و غلوى تشنيع در دل داشت اين معنى را علاوه كينهء ديرينه ساخت و در سال ديگر چنانچه مرقوم كلك بيان ميگردد و از ايشان انتقام كشيده بخذلان دنيا و آخرت گرفتار آمد و عاقبت شئامت او بروزگار آن عايد گشت اما عبد الله خان كه لشكر بخوارزم كشيده بود بعد از محاربات كه تفصيل آن مناسبت سياق تاريخ احوال ايران نيست بر حاجى محمد خان ظفر يافته اوزبكيه اورگنج از بيم جان و نهب و غارت اموال كه نزد ايشان اعزاز جانست يا از عدم قدرت على اى حال با پادشاه خود طريق بيوفائى مسلوك داشته زياده سعى و اهتمامى در جنگ نكردند و مغلوب عبدالله خان گشته اكثر طريق اطاعت و متابعت او مسلوك داشتند حاجى محمد خان از سپاهى و رعيت آن ولايت مأيوس گشته چارهء بجز فرار نيافت و بلطايف الحيل باتفاق عرب محمد سلطان پسر بزرگتر خود و سونج آمدن حاجى محمد خان پادشاه خوارزم بقزوين باستمداد از شاه عباس محمد سلطان پسر كوچك و برندق سلطان پسر زاده و بابا جان سلطان برادر زادهاش و چهل پنجاه نفر از ملازمان معتمد خود را بميان تركمانان ايل صاين خانى كه در حدود استرآباد مقام دارند انداخته از آنجا احرام شرف ملازمت اشرف بسته روى توجه بپايهء سرير اعلى نهاد و در هنگاميكه موكب همايون در سفر لرستان بود بدار السلطنهء قزوين رسيد نواب كامياب اشرف از آمدن او خبردار گشته مقرر شد كه در قزوين منازل مرغوب جهة ايشان تعيين نموده و ساورى سرانجام نمايند كه چند روزى از رنج راه و مشقت سوارى گاه و بيگاه آسوده استراحت نمايد و مشار اليه چند روزى در قزوين باستراحت پرداخته منتظر ورود موكب همايون بود تا آنكه در روزى كه بندگان اشرف بفيروزى و اقبال به شهر تشريف آوردند اول بديدن حاجى محمد خان به منزل او تشريف برده با او پدر فرزندانه ملاقات نمودند و پرسشهاى دوستانه و نوازشهاى مهربانانه بظهور آورده همت و الا مصروف آن داشتند كه اگر برضاى الهى مقرون باشد يك مرتبه ديگر او را و نور محمد خان را بر سرير سلطنت خوارزم و اورگنج متمكن سازم و اين استدعا در درگاه الهى درجهء قبول يافته بالاخره هر دو بيمن معاونت و امداد اين دودمان ولايت نشان بملك موروث خود تمكن يافته كامياب دولت گشتند چنان كه هر يك در مقام خود رقمزدهء كلك بيان خواهد شد و ما تشاون الا ان يشاء اللّه .